تبلیغات
وبلاگ گروهی مادرانه - خشونت رفتاری در خانواده

وبلاگ گروهی مادرانه

تو بلوری،گل نازی،گل ناز،خنده کن کودک من،بنشین،مثل پروانه ی شاد،بر گل دامن من،کودکم،از تو جانم به تن است،جایت آغوش من است. دولت آ

دوشنبه 17 خرداد 1389

خشونت رفتاری در خانواده

نویسنده: امین میر موسوی   طبقه بندی: کودک و مفاهیم اجتماعی، 

خشونت رفتاری در خانواده

 خشونتی که عاطفه ها را می خشکاند...

امین میرموسوی

چندی پیش  با مطلبی در مورد خشونت  رفتاری در خانواده که توسط خانم دکتر فرزانه خضرایی* مشاور و درمانگر خانواده نوشته شده بود برخوردم  و نتوانستم از آن بگذرم و با اضافه کردن نکاتی پژوهشی - کاربردی در مورد خشونت  های خانوادگی و تاثیر  آن بر رفتار تاب آوری کودکان، سعی کردم پربار تر سازم. امید است که مورد استفاده خوانندگان قرار گیرد .

خشونت رفتاری در خانواده

مشکل خشونت رفتاری بین همسران، در واقع یک مسئله ی سلامتی 
جسمی و روحی تمام افراد خانواده است. بخصوص فرزندان، از آنجا که در حال رشد جسمی و روحی هستند تجربه ی خشونت ها را عمیقاً جذب کرده و رنج بسیاری خواهند کشید....


اگر چه ممکن است اثرات خشونت در خانواده بر روی فرزندان بلافاصله و در ظاهر نمایان نباشد، ولی بتدریج این اثرات در روح و روان کودکان انباشته شده و سرچشمه مشکلات رفتاری و روحی برای آینده خواهد بود.
این اثرات را به چند دسته می توان تقسیم کرد:
1- کودکانی که در محیط خشونت آمیز خانواده (جنگ و دعوا مرافعه بین پدر و مادر) بزرگ می شوند، دو حالت از موقعیت و محیط را تجربه می کنند. یکی زمانی است که خشم و خشونت رفتاری در حال اتفاق است و آنها با تمام وجود شاهد آن هستند.
دیگری زمانی است که خشم و خشونت خوابیده و تا مدتی در ظاهر آرامش برقرار است تا دوباره خشونت رفتاری به هر دلیلی از سرگرفته شود. 
در این دوران، خانواده حتی ممکن است از نظر دیگران خیلی شاد و خوشحال بنظر بیاید. اما فرزندان بتدریج یاد گرفته اند که این آرامش و شادی و خوشحالی ادامه نخواهد داشت ودیر یا زود، خشونت رفتاری اتفاق خواهد افتاد. بنابراین فرزندان اعتماد به دوران آرامش را از دست می دهند. 
اثرات این تجربه روی آنها بقرار زیر است. 
 آنها یاد می گیرند که دوران شاد و آرام دوامی ندارد.
 در اضطراب و دلهره همیشگی هستند که هر روز و هر ساعت رفتار خشونت آمیز آغاز شود.
 آنها نمی توانند اضطراب و نگرانی خود را بازگو کنند و در سکوت خود رنج می برند.
 این اضطراب ها و دلهره های درونی، بصورت رفتارهای نامناسب (Acting out) از آنها سر می زند.

بر پایه الگوهای تحولی ، رویارویی با خصومت خانوادگی ، در عملکرد سامانه های عصب- زیستی  کودک نارسایی بوجود آورده ؛ از آن جایی که سامانه های عصب -زیستی در حفظ انسجام  و یکپارچگی جسمانی  و روانی کودک در بافت پر استرس خانواده ، نقش مهمی بر عهده دارند و پژوهش ها نشان داده اند  رویارویی کودکان  با محرک های استرس زا پاسخ های عصب -زیستی به استرس بعدی را تغییر داده، بر کارکرد رفتاری و مغزی تاثیر می گذارد(کاهیل و مک گاف، 1998).

برای نمونه بر پایه فرضیه بیش کورتیزولی، رویارویی مزمن با ناملایمات محیطی ، مغز را به عوامل استرس زای بعدی حساس می کند (دیویس و کامینگز، 2006) .در حمایت از این فرضیه نشان داده شده بی تفاوتی پدر و مادر ، استرس و برخی اشکال بد رفتاری مانند سوء استفاده جسمی و جنسی  با سطوح بالای کورتیزول مرتبط هستند. بررسی های مشاهده ای  نیز نشان داده اند کودکان هنگام رویارویی با خشم یا ارتباطات پرخاشگرانه پدر و مادر ، استرس بیشتری نشان می دهند و میزان این استرس با رویارویی پی در پی  با خشم و پرخاشگری افزایش می یابد(کامینگز، دیویس و کمپبل،2000).

کودکان خردسال اغلب اوهام  یا پندارهایی ترسناک را تجربه می کنند، احساس تنها ماندن دارند   و مایل هستند واقعیت وضع خانواده  را نادیده بگیرند . والدین به دلیل تنشی که خود  دارند ،اغلب نمی توانند کودکان را به زندگی دوباره امیدوار و کمکشان کنند تا وضع را درک کنند . 

 کودکان بزرگتر نیز احساس درماندگی می کنند، قدرت تفکر و مقابله خود را از دست می دهند  و حتی نشانه های  روان تنی بروز می دهندکه نشانگر اضطراب آنهاست(تامپسون، ترجمه طهوریان ،1384). در نهایت این قبیل کودکان تابِ مقاومت در مقابل آسیب های  فردی و اجتماعی را نخواهند داشت زیرا از والدینی مقتدر و سالم به لحاظ روانی برخوردار نبودند  و لذا تاب آوری در آنها شکل نمی گیرد.
2- در این نوع شرایط خانوادگی، تمام افراد خانواده احساس خجالت زدگی و شرم دارند. فردی که خشونت و اذیت را وارد می کند، معمولاً خود نیز احساس بدی نسبت به خویش و توانایی های خود دارد. واحساس نا کفایتی می کند. این احساس نا کفایتی تبدیل به احساس اضطراب و استیصال می شود و فرد را از آنجا که می خواهد این احساسات ناکفایتی را در خود فراموش کند، به طرف رفتارهای خشونت آمیز و کنترل کردن اشخاص نزدیک به او همچون همسر روی می آورد.
فردی که مورد خشونت واقع شده، احساس خجالت زدگی و شرم دارد. چون او هم احساس ناکفایتی می کند که چرا نمی تواند خانواده را آرام نگه دارد و شاید تقصیری متوجه اوست.
برای فرزندان نیز یک احساس عمیق خجالت و شرم از خانواده بوجود می‌آید. آنها احساس می کنند که خانواده ی آنها با خانواده های دیگر خیلی فرق دارد و نمی خواهند کسی بداند که در خانواده آنها چه می گذرد.
این احساس شرم و خجالت زدگی باعث می شود که خانواده بسته و توی خود باشد و مسئله خشونت و اذیت و آزار را از اطرافیان پنهان کند. این راز داری و بسته بودن (توی خود بودن) شانس کمک گرفتن برای رفع مشکل را تقریباً غیر ممکن می سازد. در نتیجه فرزندان هم شانس گرفتن کمک های روان درمانی را برای رفع اثرات خشونت های رفتاری خانواده از دست می دهند.
3- در این نوع شرایط خانوادگی، فرزندان بتدریج تمایل به اطاعت نکردن و زیر بار حرف پدر و مادر نرفتن و حتی مخالفت با آنها پیدا می کنند و اینگونه رفتارها سپس به رفتارهای تهاجم گری، نه تنها به طرف پدر و مادر، بلکه به بزرگترهای دیگر در محیط (معلم و کارمندان مدرسه) منجر می شود.
متقابلاً این رفتار ها و حالت ها فرزندن را در خطر مشکلات مدرسه ای قرار می دهد و در نتیجه به تعلیم و تربیت آنها لطمه می زند و آنها را حتی در خطر درگیری با قانون قرار می دهد.
4- پژوهش ها نشان داده که فرزندانی که خشونت های خانوادگی را تجربه می کنند، احساس می کنند خیلی چیز ها را در زندگی از دست داده اند؛من جمله از دست دادن امنیت در خانواده و ارزش انسانی و احترام و محبت.
در صورتی که فرزندان کمکی نداشته باشند تا تجربیات تلخ آنها تجزیه و تحلیل شده و از فشار این عواطف منفی رهایی پیدا کنند (روان درمانی)، این عواطف منفی را بصورت خشونت بروز خواهند داد. 
این خشونت های رفتاری ممکن است به طرف خود آزاری (
Self distructive behavior) و یا به اطرافیان نزدیک در خانواده و یا در آینده در روابط با همسران خود بروز یابند.

تامپسون،چارلز؛ رودلف، لیندا ب(1996) مشاوره با کودکان.ترجمه طهوریان ، جواد(1384). تهران : رشد

*www.drkhazrai.com

Cummings, E. M., Davies, P. T., & Campbell, S. B.(2000). Developmental psychopathology and family

process: Theory, research, and clinical implications. New York: Guilford Publications, Inc.

Davies, P. T., & Cummings, E. M. (2006). Interparental discord, family process, and developmental psychopathology. In D. Cicchetti & D. J. Cohen (Eds.), Developmental Psychopathology: Risk, disorder,   and adaptation (2nd. ed., pp. 86-128). New York: Wiley.

Cahill, L., & McGaugh, J. L. (1998). Mechanisms of emotional arousal and lasting declarative memory.

Trends in Neurosciences, 21, 294-299.


طبقه بندی

لینکدونی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :