تبلیغات
وبلاگ گروهی مادرانه - مطالب لالایی ها

وبلاگ گروهی مادرانه

تو بلوری،گل نازی،گل ناز،خنده کن کودک من،بنشین،مثل پروانه ی شاد،بر گل دامن من،کودکم،از تو جانم به تن است،جایت آغوش من است. دولت آ

جمعه 7 اسفند 1388

لالایی

نویسنده: زهرا   طبقه بندی: لالایی ها، 

لالا گل مریم 
لالا عزیز من
لالا گل مریم
لالا عزیز من
دیگه وقتش رسیده تو آغوشم بخوابی
باید برای فردا جای خورشید بتابی
من می خوام حکایت عشق تو رو همه بخونن
تا که تموم دنیا قدر عشق رو خوب بدونن
لالا لالا گل مریم
لالا لالا عزیز م

چهارشنبه 9 اسفند 1385

خداوندا تو پیرش كن

نویسنده: زهرا   طبقه بندی: لالایی ها، 

لالالالا گل پونه         بابات رفته در خونه

لالالالا گلم باشی        همیشه در برم باشی

 

لالالالا گل آلو          درخت سیب و زرد آلو

لالالالا گلی دارم        به گاچو بلبلی دارم

 

لالالالا گل خشخاش      بابات رفته خدا همراش

لالالالا گل زیره          بابات دستاش به زنجیره

 

لالالالا گلم لالا          بخواب ای بلبلم لالا

لالالالا گل لاله           دوست داریم من و خاله

 

لالالالا گل دشتی      همه رفتن تو برگشتی

خداوندا تو پیرش كن    خط قرآن نصیبش كن

 

لالالالاگلم باشی       بزرگ شی همدمم باشی

كلام الله تو پیرش كن   زیارتها نصیبش كن

 

لالالالاگل زردم       نبینم داغ فرزندم

خداوندا تو ستاری    همه خوابن تو بیداری

به حق خواب و بیداری    عزیز م را نگه داری

 

لالالالاگل خشخاش       بابات رفته خدا همراش

بابات رفته به هل چینی     بیاره قند و دارچینی

شنبه 1 مهر 1385

نخستین شعرهای نانوشته زنان

نویسنده: زهرا   طبقه بندی: لالایی ها، 

لالایی نخستین پیمان آهنگین و شاعرانه ای است که میان مادر و کودک بسته می شود. رشته ای است نا مریی که از لب های مادر تا گوش های کودک می پوید و تأثیر جادویی آن خواب ژرف و آرامی است که کودک را فرا می گیرد

     پیرایه یغمایی:
    لالایی نخستین پیمان آهنگین و شاعرانه ای است که میان مادر و کودک بسته می شود. رشته ای است نا مریی که از لب های مادر تا گوش های کودک می پوید و تأثیر جادویی آن خواب ژرف و آرامی است که کودک را فرا می گیرد. رشته ای که حامل آرمان ها و آرزوهای صادقانه و بی وسواس مادر است و تکان های دمادم گاهواره بر آن رنگی از توازن و تکرار می زند. این آرزوها آنچنان بی تشویش و ساده بیان می شوند که ذهن شنونده در اینکه آنها آرزو هستند یا واقعیت، بی تصمیم و سر گردان می ماند. انگار که مادر با تمامی قلبش می خواهد که بشود و می شود و حتی گاه خدا هم در برابر این شدن در می ماند.
    لالایی ها در حقیقت ادبیات شفاهی سرزمین ها هستند، چرا که هیچ مادری آنها را از روی نوشته نمی خواند و همه ی مادران بی آنکه بدانند از کجا و چگونه، آنها را می دانند. انگار دانستن لالایی و لحن ویژه ی آن – از روز نخست - برای روان زن تدارک دیده شده .
    زن اگر مادر باشد یا نباشد ، لالایی و لحن زمزمه ی آن را بلد است و اگر زنی که مادر نیست در خواندن آنها درنگ می کند برای این است که بهانه ی اصلی خواندن را فراهم نمی بیند اما بی گمان اگر همان زن بر گاهواره ی کودکی نشیند، بی داشتن تجربه ی قبلی ، بدون اینکه از زمینه ی شعر و آهنگ خارج شود، آنها را به کمال زمزمه می کند. گوِیی که روان مادرانه از همان آغاز کودکی به زن حکم می کند که گوشه ای از ذهنش را برای فراگیری این ترانه های ساده و مطبوع سفید بگذارد. شاید بتوان گفت که آنها طیف های رنگارنگی از آرزوها، گلایه ها و نیایش های معصومانه ی مادرانه هستند که سینه به سینه و دهان به دهان از نسل های پیشین گذشته به امروزیان رسیده و هنوز هم که هنوز است ، طراوت و تازگی خود را حفظ کرده اند. بگونه ای که تا کنون هیچ ترانه ی دیگری نتوانسته جایشان را بگیرد .....
    در حقیقت لالایی ها – این دیر پا ترین ترانه های فولکلوریک - آغاز گاه ادبیات زنانه در پای گاهواره هایند که قدمتشان دیگر تاریخی نیست، بلکه باستان شناختی است.
    از دو بخشی که هنگام خواندن یک لالایی به دست می آید ؛ یعنی آهنگ و شعر ؛ آهنگ به کودک می رسد و شعر از آن ِ مادر است. زیرا آنچه از نظر شنیداری برای کودک گاهواره ای دارای بیشترین اعتبار است، ضرب آهنگ لالایی است. وگرنه همه می د انیم که شعر لالایی زبان فاخری ندارد و تازه اگر هم داشته باشد، کودک گاهواره ای آن را دریافت نمی کند. تنها زمزمه و لحن گیرای مادر است که کودک را محظوظ می کند و او را می خواباند. مادر چه خوش صدا باشد و چه نباشد کودک با زمزمه ی او الفتی به هم می زند و لحن او چون جویباری در گوش های کوچکش حظ ّ و طراوت می ریزد.
    از طرفی دیگر تجربه نشان می دهد که کودکان با اینکه با لالایی بزرگ می شوند، هرگز شعر آن را یاد نمی گیرند و به طور كلی ذهن خود را موظف به فراگیری لالایی نمی کنند و زمانی هم که به حرف می آیند هرگز لالایی را به عنوان ابزار خیال خود به کار نمی گیرند. حتی دختران هم هنگام خواباندن عروسک خود، برایش لالایی نمی خوانند بلکه بیشتر سعی دارند که روی او را بپوشانند و به او امنیت بدهند. زیرا در هنگام بازی بیشتر می خواهند عروسک را در یابند، نه اینکه او را بخوابانند. اما اگر همین دخترکان بخواهند خواهر یا برادر کوچک تر خود را بخوابانند - بر اساس داشتن روان اسطوره ای مادرانه - حتما برایش لالایی می خوانند.
    آهنگ لالا یی ها نیز تناسب مستقیم با نوع گهواره و وسعت تاب آن دارد و چون نوع گهواره در شهر های ایران مختلف است، از این رو لحن زمزمه ی مادران نیز متناسب با آن متفاوت می شود. مثلا گهواره هایی که در جنوب و نقاط مركزی ایران برای خواباندن کودک بکار می رود، ننو نام دارد که بی گمان این واژه از کلمه ی ننه گرفته شده ( چون گاهواره را مادر دوم کودک نیز می گویند ). ننو ها را می بندند. ( چنانکه یک لالایی ملایری هم می گوید : لالالالا کنم ایواره وختی / للوته بونم ، شاخ درختی . که در مجموع یعنی غروب هنگام تو را لالایی می گویم و للویت = نانو = ننو را بر شاخه ی درختی می بندم ) اما برای بستن ننو در اتاق معمولا دو میخ طویله ی بزرگ به دو زاویه ی روبروی هم ، به دیوار اتاق می کوبند و گهواره را که معمولا از جنس چرم یا پارچه ی سختی است با طناب های محکم عَلَم می کنند. وسعت تاب این گهواره بسیار زیاد است، یعنی با یک تکان دست از این سوی اتاق تا آن سوی دیگر تاب بر می دارد وگاه صدای تاب گهواره و حتی صدای کلیک میخ طویله با زمزمه ی لالایی می آمیزد، که حال و هوای خوشی بوجود می آورد.
    اما گهواره های شمالی که به آنها گاره ( = گهواره ) می گویند ، از چوب ساخته می شود و زیر آن حالت هلالی دارد و تقریبا هم سطح زمین است . تکان های گاره کوتاه و پشت سر هم و مقطع است.
    شعرلالایی از آن مادر است. زیرا مادر با خواندن لالایی در حقیقت با کودک گهواره ای خود گفتگو می کند و اگر چه می داند که او سخنش را نمی فهمد اما همین قدر که کودک به او گوش فرا می دهد برایش کافی است. شعر های لالایی اگر چه بسیار ساده است و گاهگاهی هم از وزن و قافیه خارج می شود، اما از نظر درون مایه ی احساسی بسیار غنی و همو اره حامل آرزوهای دور و نزدیک مادر است و از نظر مضمون نیز چندان بی زمینه نیست. بطور کلی لالایی ها را می توان به شیوه ی زیر دسته بندی کرد:
    لالایی هایی که مادر آرزو می کند کودکش تندرست بماند و او را به مقدسات می سپارد:
    لالالالا که لالات می کنم من / نگا ( = نگاه ) بر قد و بالت می کنم من / لالالالا که لالات بی بلا باد / نگهدار شب و روزت خدا باد !
    لالاییت می کنم خوابت نمیاد / بزرگت می کنم یادت نمیاد / بزرگت می کنم تا زنده باشی / غلام حضرت معصومه باشی ...
    
     لالایی هایی که مادر آرزو می کند کودکش بزرگ شود، نزد ملا برود. با سواد شود :
    لالالالا گل آلاله رنگم / لالالالا انیس روز تنگم / لالا گویم که در خوابت کنم من / بزرگ آیی به ملایت کنم من ...
    لالالالا عزیز الله / قلم دس ( = دست ) گیر ، برو ملا / بخوون جزو کلام الله
    
    لالایی هایی که مادر آرزو می کند کودکش به ثمر برسد :
    لای لای دییم یاتونجه :
    لالایی می گویم تا به خواب روی
    گؤ زلرم آی باتونچه :
    ادامه می دهم تا ماه فرو رود
    سانه رم ا ُ لدوز لری :
    و ستاره ها را می شمارم
    سن حاصله یتوننچه :
    تا تو بزرگ شوی و به ثمر برسی
    ایلات و طوایف درگز ، ج2 ، ص 175
    
     لالایی هایی که مادر در آنها به کودک می گوید که با وجود او دیگر بی کس و تنها نیست :
    الا لا لا تو را دارم / چرا از بی کسی نالم ؟ / الا لالا زر در گوش / ببر بازار مرا بفروش / به یک من آرد و سی سیر گوش ( = گوشت )
    لالالالاگل آلاله رنگم / لالالالا رفیق روز تنگم / لالالالا کنم ، خووت کنم مو ( = خوابت کنم من ) / علی بووم و بیارت کنم مو ( = علی گویم و بیدارت کنم من )
    
    لالایی هایی که مادر آرزو می کند کودکش - چه دختر و چه پسر - بزرگ شود و همسر بگیرد و او عروسی اش را ببیند:
    لایلاسی درین بالا :
    کودک نازم که لالایت سنگین است
    یو خو سو شیرین بالا :
    خوابت شیرین است
    تانریدان عهد یم بودو :
    با خدا عهد کرده ام که ....
    تو یو نو گؤ روم بالا :
    عروسی تو را ببینم
    لالایی آذری
    قیزیم بویوک اولرسن:
    لالایی دخترم روزی بزرگ خواهی شد
    بیرگون اره گیدرسن :
    به خانه ی شوهر خواهی رفت
    الله خوشبخت ایله سین:
    خدا تو را خوشبخت کند
    بیرگون ننه ایله سین:
    که روزی مادر خواهی شد
    ایلات و طوایف در گز ، ج 2 ، ص 176
    گاه در این دسته از لالایی ها رگه هایی از حسرت و رشک ورزی به چشم می خورد:
    گل سرخ منی زنده بمونی / ز عشقت می کنم من باغبونی / تو که تا غنچه ای بویی نداری / همین که گل شدی از دیگرونی ...
    * لالایی هایی که مادر آرزو می کند هنگامی که کودکش بزرگ شد قدر شناس زحمات او باشد:
    لای لای د یم آد یوه :
    لالایی گفتم به نام تو
    تاری یتسون داد یوه :
    خداوند یاور و داد رس تو باشد
    بو یو ک اولسان بیرگون سن:
    انشاء الله روزی که بزرگ شدی
    منی سالگین یاد یوه :
    زحمات مرا به یاد آوری
    ایلات و طوایف در گز ، ج 2 ، ص 176
    اما خود پیشاپیش می داند که کودک فراموش خواهد کرد:
    لالاییت می کنم با دس ( = دست ) پیری / که دست مادر پیرت بگیری / لالاییت می کنم خوابت نمیاد / بزرگت می کنم یادت نمیاد ...
    
    لالایی شیرازی
    
    لالایی هایی که مادر در آنها از نحسی کودک و از اینکه چرا نمی خوابد گلایه می کند . این لالایی ها گاه لحنی ملامت بار و گاه عصبی و گاه طنز آمیز دارد:
    لالالالا گلم باشی / تو درمون دلم باشی / بمونی مونسم باشی / بخوابی از سرم وا شی ...
    لالالالا گل زیره / چرا خوابت نمی گیره ؟ / به حق سوره ی یاسین / بیایه خو ( = بیاید خواب ) / تو را گیره ....
    لالالا لا گل پسته / شدم از گریه هات خسته ...
    گاهی در این دسته از لالایی ها مادر پای لولو را هم به میان می کشد و از او کمک می گیرد. روانشناسی این دسته از لالایی ها بسیار جالب است چون مادر با شگردی که به کار می گیرد، لولو را از بچه می ترساند، نه بچه را از لولو . و در ضمن یک اعتماد به نفس لفظی هم به کودک می دهد. مثلا می گوید: لولو برو بچه ی ما خوب است، می خوابد، یا تو از جان این بچه چه می خواهی ؟ این بچه پدر دارد و دو شمشیر بر کمر و خلاصه چنین است و چنان:
    لالالالا گل چایی / برو لولوی صحرایی / تو از بچه ام چه می خواهی ؟ / که این بچه پدر داره / دو شمشیر بر کمر داره / دو شمشیر بر کمر هیچی / دو قرآن زیر سر داره ...
    دسته ای از لالایی ها واگویه ی داستان کوتاهی است ، از این رو طولانی تر از یک لالایی کوتاه چهار خطی است:
    لالالالا گل نسری ( = نسرین ) / کوچه م ( به کوچه ام ) کردی درو بسی ( = بستی ) / منم رفتم به خاک بازی / دو تا هندو مرا دیدن / مرا بردن به هند سون / به صد نازی بزرگم کرد / به صد عشقی عروسم کرد / پسر دارم ملک جمشید / دختر دارم ملک خورشید / ملک جمشید به شکاره / ملک خورشید به گهواره / به گهواره ش سه مرواری ( مروارید ) / کمر بندی طلا کاری / بیا دایه ، برو دایه / بیار این تشت و آفتابه / بشور این روی مهپاره / که مهپاره خداداده
    نوشته های پراکنده ی صادق هدایت ص 218
    این لالایی توسط شاعر معاصر منصور اوجی در کتاب هفته ، شماره ی 13 به این صورت هم ضبط شده است:
    سر چشمه ز ا ُ و (= آب ) رفتم / سبو دادم به خو ( = خواب ) رفتم / دو تا ترکی ز ترکسون ( = ترکستان ) / مرا بردن به هند سون ( = هندوستان ) / بزرگ کردن به صد نازی / شوور ( = شو هر ) دادن به صد جازی ( = جهاز ) / لالالالا بابا منصور / دعای مادرم راسون ( = برسان ) / دو تا گرجی خدا داده / ملک منصور به خو رفته / ملک محمود کتو ( = کتاب ، اشاره به مکتب ) رفته / بیارین تشت و آفتابه / بشورین روی مهپاره
    گاهی این لالایی ها ی داستان گونه ی زمینه ی مذهبی دارد:
    لالالالا – ی - لالایی / شبی رفتم به دریایی / درآوردم سه تا ماهی / یکی اکبر ، یکی اصغر / یکی داماد پیغمبر / که پیغمبر دعا می کرد / علی ذکر خدا می کرد / علی کنده در خیبر / به حکم خالق اکبر / منم گفتم خد ا یارت / علی باشد نگهدارت ...
    * بسیاری از لالایی ها از نظر جامعه شناسی ارزش ویژه دارند. مثلا ً در بیشتر لالایی ها مادر ضمن نوازش کودک و مانند کردن او به همه ی گل ها - حتا گل قالی - به این اشاره دارد که پدر کودک بیرون از خانه است:
    لالالالا گل خشخاش / بابات رفته خدا همراش
    لالالا لا گل گردو / بابات رفته توی اردو
    لالالالا گل نعنا / بابات رفته شدم تنها
    لالالالا گل پسته / بابات بار سفر بسته
    لالالالا گل پسته / بابات رفته کمر بسته
    لالالالا گل زیره / بابات رفته زنی گیره
    لالالالا گل قالی / بابات رفته که جاش خالی
    یا در این لالایی که مادر شادمانی خود را از آمدن مرد خانه به کودک ابلاغ می کند:
    لالالا گل سوسن / بابات اومد چش ا م ( = چشمم ) روشن
    این لالایی ها افزون بر آن که به پیوند های عاطفی میان زن و شوهر اشاره می کنند، نشانگر بافت خانوادگی و چگونگی وظایف پدر و مادر در آن زمان هم هستند؛ اینکه پدر برای فراهم آوردن هزینه ی زندگی باید بیرون از خانه باشد و مادر مسؤل امور داخل خانه و به ثمر رساندن کودکان است.
    
     بعضی از لالایی ها - بی آنکه عمدی در آن به کار رفته باشد - ، اشاره ی واضح به روابط بازرگانی دوره ی خود دارد:
    الا لا لا ملوس ململ / که گهوارت چوب صندل / لحافت چیت هند ستون / که بالشتت پَر سیستون / الا ای باد تابستون / نظر کن سوی هند ستون / بگو بابا عزیز من / برای رودم کتون ( = کتان ) بستون
    دکتر باستانی پاریزی در مورد این لالایی کرمانی می گوید: «در این ترانه اشاره ی جالبی دارد به کالایی که از سیستان به کرمان آمده و آن پر قو ست. سیستان به علت وجود هیرمند و دریاچه ی هامون، مرکز تجمع قو و مرغابی و پرندگان دیگر دریایی بود و سال ها مردم سیستان علاوه بر حصیر بافی از جگن، کالای عمده ای را که صادر می کردند پر بود و این پر از طریق راه میان بُر میان سیستان و خبیص ( شهداد کنونی ) حمل می شد ...»
    
     بعضی از لالایی ها به موقعیت جغرافیایی شهر و خانه ی کودک اشاره می کند. مانند لالایی زیر از اورازان که نکته ای فلسفی را نیز در خود پنهان دارد و مادر ضمن خواندن آن به کودک هشدار می دهد که عمر به شتاب آب روان می گذرد:
    بکن لالا ، بکن جون دل مو ( = من ) / شمال باغ ملا ، منزل مو / شمال باغ ملا نخلسونن ( = نخلستان است ) / که عمر آدمی آب روو نن ( = روان است )
    جلال آل احمد ، اورازان ، ص 83
    در بعضی از لالایی ها که از مفهوم عمیق و زیبایی سرشارند، مادر آنگونه با کودک گهواره ای خود درد دل می کند و از غم ها و نگرانی های خود به او می گوید که انگار با یک آدم بزرگ روبروست. مانند لالایی زیر که نشانگر آن است که پدر مرده و فرزند روی دست مادر مانده. در این لالایی مادر از اندوه این عشق از دست رفته و از تنهایی ناگزیرش برای کودک شکوه می کند. این لالایی با تمامی لطافتی که دارد بیانگر یک زندگی به بن بست رسیده است:
    گلم از دس ( = دست ) برفت و خار مونده / به من جور و جفا بسیار مونده / به دستم مونده طفل شیرخواری / مرا این یادگار از یار مونده ...
    یا این لالایی دیگر که از بی وفایی ها و تنگناها حکایت دارد:
    لالالالا عزیزم ، کبک مستم / میون ( = میان ) هرچه بود دل بر تو بستم / لالالالا که بابات رفته اما / من بیچاره پابند تو هستم ...
     بسیاری از لالایی های کردی ، بلوچی ، آذری و دیگر نقاط ایران به سبب گویش محلی خود نگهدارنده ی زبان سر زمین خود هستند و واژگان و اصطلاحاتی که در آنها به کار رفته، قابل درنگ است. این لالایی ها اگر با گویش خود خوانده شوند حال و هوای پر شوری به دست می دهند و برگردان آنها نیز تا حد گیج کننده ای زیباست. از قبیل این لالایی بلوچی که تکرار ترجیع بند «در خواب خوش فرو روی» آن را دلنشین تر می کند:
    من لعل خود را لالایی می دهم
    برای او صدها هزار آرزو دارم ، و او هنوز کودک است
    تو را لالایی می دهم تا در خواب خوش فرو روی
    خواب خوش ببینی ای همه ی وجودم !
    جان من فدای تو باد !
    تو را لالایی می دهم تا در خواب خوش فرو روی
    لعل من دهانی چون دُر دارد ...
    و سخنانی شکر وار
    برای او صد ها هزار آرزو دارم ، و او هنوز کودک است
    لعل من مثل نسیم خوش بوست ...
    مثل گل سرخ ...
    سلامت من فدای سلامت او باد !
    تو را لالایی می دهم تا در خواب خوش فرو روی ...
    فرزندم هدیه ی خداوند است .
    و من از خداوند تنها خواهان اوهستم ...
    در لالایی خصلتی است که آن را تنها روان زنانه دریافت می کند. مادر لالایی را از خود آغاز می کند و در آن لحظه بجز کودک و گهواره و حال دل خویش به چیز دیگر نمی اندیشد. او روایت دل خود را می خواند ممکن است این روایت قصه ی جامعه باشد، ممکن است نباشد. حتا اگر هم باشد این مادر نیست که آن را به جامعه تعمیم می دهد، بلکه خود لالایی است که قصه ی دیگران هم می شود. از این رو بسیاری از شاعران مرد که سعی کرده اند، لالایی بسرایند در این زمینه موفق نبوده اند چرا که لالایی را از اجتماع آغاز کرده اند یا به زبان ساده تر لالایی را دستاویز گفته های اجتماعی خود کرده اند که از خصلت این ترانه های ساده بیرون است .
    در میان لالایی های سروده شده توسط شاعران مرد که حضور این خصلت را دریافته اند، می توان تنها به لالایی دکتر قدمعلی سرامی شاعر معاصر اشاره کرد که از احساسی شگفت انگیز برخوردار است. دریغمان می آید که از کنار این لالایی ناخوانده بگذریم پس نوشتار را با یاد آوری بخشی کوتاهی از آن به پایان می بریم :
    سوزنم شعاع خورشید و
    نَخَم رشته ی بارون
    از حریر صبح روشن
    می دوزم پیرهن الوون
    واسه تو بچه ی شیطون
    لالالالا
    لالالالا
    پیشونیت آینه ی روشن
    دوتا چشمات،
    دو تا شمعدون
    بسه مهتاب تو ایوون
    دیگه چشمات و بخو ابون
    لالالالا ئ
    لالالالا

برگرفته شده از

 سایت اطلاع رسانی فرش ایران

سه شنبه 11 بهمن 1384

نم نم باران

نویسنده: زهرا   طبقه بندی: لالایی ها، 

لالا ، لالا ، لالایی                                        لالایی ، لا لا، لا لا

ببار ای نم نم باران                                     زمین خشک را تر کن

سرود زندگی سر کن                                 دلم تنگه ، دلم تنگه

 

بخواب ای دختر نازم                                    به روی سینه بازم

که همچون سینه سازم                              همش تنگه همش تنگه

 

لالایی کن مرغک من                                 دنیا فسانه است

هر ناله شبگیر این گیتار محزون                   اشک هزاران مرغک بی آشیانه است

 

لالا، لالا، لالایی                             لالایی، لالایی

لالا ،لا ، لالا، لالا ......

سه شنبه 11 بهمن 1384

گل صدپر

نویسنده: زهرا   طبقه بندی: لالایی ها، 

لالا، لالا، گل صدپر                                         بخواب ای نازنین دلبر
لالا، لالا، گل نرگس                                        بلا بر تو نیات هرگز
لالا، لالا، شكر بارت‏                                       خدا باشه نگهدارت
لالا، لالا، گل سوسن‏                                     سرت بذار لبت بوسم
لبت بوسم كه بو داره‏                                     كه با گل گفتگو داره‏
لالا، لالا، گل زردم‏                                          نبینم داغ فرزندم‏
خداوندا تو ستّاری‏                                         همه خوابند تو بیداری‏
به‏حق خواب و بیداری‏                                    عزیزم را نگهداری(1)

سه شنبه 11 بهمن 1384

گل فندق

نویسنده: زهرا   طبقه بندی: لالایی ها، خواب، 

لالا، لالا، گل پونه                                              گدا آمد در خونه

نونش دادیم بدش اومد                                      خودش رفت و سگش اومد

لالا، لالا، گلم باشی                                          تو درمون دلم باشی

بمونی مونسم باشی                                       بخوابی از سرم واشی

لالا، لالا، گل خشخاش                                      بابات رفته خدا همراش

لالا، لالا، گل فندق                                           ننه ات آمد سر صندوق

لالا، لالا، گل پسته                                            بابات رفته کمر بسته

لالا، لالا، گل زیره                                             چرا خوابت نمی گیره؟

که مادر قربونت میره

طبقه بندی

لینکدونی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :